سالها پیش، اوایل کارم، با کلی ذوق رفتم سراغ اولین مشتری. محصول رو با هیجان معرفی کردم، قیمت رو گفتم، و منتظر بودم مشتری دست بکشه و سفارش بده.
مشتری یه نگاه به من کرد و فقط یه جمله گفت: «گرونه.»
یه لحظه خشکم زد. نمیدونستم چی بگم. یا باید قیمت رو میشکستم، یا باید قهر میکردم و میرفتم. اون روز فهمیدم یه حقیقت بزرگ رو:
جنگ اصلی فروش، سر محصول نیست؛ سر اعتراضاته.
فروشندهای که بلد نیست جواب اعتراض رو بده، حتی بهترین محصول دنیا رو هم نمیتونه بفروشه. اما فروشندهای که اعتراض رو بشناسه و براش جواب آماده داشته باشه، هر «نه» رو به یه «بله» تبدیل میکنه.
تو این مقاله، ۲۰ تا از رایجترین اعتراضات فروش رو که این سالها تو بازار ایران شنیدم، برات آوردم. همراه با پاسخهایی که خودم تستشون کردم و جواب گرفتن. نه جملههای ترجمهشده از کتابهای خارجی؛ جوابهایی که تو سوپرمارکت، داروخانه، فروشگاه لوازم یدکی و شرکت پخش واقعاً کار میکنن.
اعتراض فروش دقیقاً یعنی چی؟
بذار اول یه تعریف ساده بذاریم رو میز.
اعتراض فروش یعنی مشتری بهت بگه چرا الان ازت خرید نمیکنه. هم تو فروش حضوری، هم تو فروش تلفنی و هم تو فروش اینترنتی.
اما اینجا یه راز بزرگ هست که فروشندههای تازهکار نمیدونن:
اعتراض، یعنی مشتری هنوز داره فکر میکنه. یعنی هنوز در رو نبسته.
مشتریای که واقعاً نمیخواد بخره، وقتش رو با تو تلف نمیکنه. اصلاً وارد بحث نمیشه. پس وقتی مشتری اعتراض میکنه، یعنی یه جای کار میلنگه و داره از تو میخواد قانعش کنی.
اعتراض یه فرصته، نه یه شکست.
اعتراض واقعی در مقابل بهانه؛ فرقشون چیه؟
قبل از اینکه بریم سراغ ۲۰ اعتراض، باید یه تفاوت مهم رو بدونی. چون جواب این دو تا کاملاً متفاوته.
بهانه یعنی مشتری یه دلیل الکی میاره که فقط از شر گفتگو خلاص بشه:
«الان وقت ندارم.»
در حالی که دلیل واقعی اینه: هنوز به تو یا محصولت اعتماد نداره.
اعتراض واقعی یعنی مشتری یه دغدغه مشخص داره:
«نمیدونم این محصول چطور میتونه به فروش من کمک کنه.»
این یعنی مشتری داره صادقانه بهت میگه کجای کار میلنگه.
قانون طلایی اینه: با بهانه نجنگ؛ برو دنبال دلیل واقعی. و با اعتراض واقعی، صادقانه و منطقی برخورد کن.
اگه میخوای این مهارت رو عمیقتر یاد بگیری، مقاله مدیریت اعتراض مشتری رو حتماً بخون.
۴ دسته اصلی اعتراضات فروش (قانون BANT)
تو فروش حرفهای یه قانون معروف هست به اسم BANT. میگه تقریباً همه اعتراضات مشتری تو یکی از این ۴ دسته جا میگیرن:
| دسته | یعنی چی؟ | جمله معروف مشتری | استراتژی کلی تو |
|---|---|---|---|
| بودجه (Budget) | پول یا توجیه مالی نداره | «گرونه»، «بودجه ندارم» | نشون دادن ارزش و سود، نه شکستن قیمت |
| اختیار (Authority) | تصمیمگیرنده نهایی نیست | «باید از مدیرم بپرسم» | تبدیل کردن مشتری به وکیلِ تو داخل سازمان |
| نیاز (Need) | هنوز نیازش رو حس نکرده | «الان لازم ندارم» | کشف نیاز با سوال، نه فشار |
| زمان (Time) | الان وقتش نمیدونه | «آخر ماه بیا» | ساختن فوریت واقعی + گرفتن اجازه پیگیری |
هر وقت اعتراضی شنیدی، اول تو ذهنت بذارش تو یکی از این ۴ دسته. بعد جواب درست خیلی راحتتر پیداش میکنی.
۲۰ نمونه از اعتراضات فروش و پاسخهای حرفهای
حالا برسیم به اصل مطلب. این ۲۰ اعتراض رو به ترتیب دستهبندی کردم. برای هر کدوم، اول میگم تو سر مشتری چی میگذره، بعد پاسخ حرفهای رو میگم.
🔴 دسته اول: اعتراضات قیمتی و بودجهای
۱. «گرونه.»
چی تو سرش میگذره؟ هنوز ارزش رو نفهمیده، یا داره تو رو با یه محصول بیکیفیتتر مقایسه میکنه.
پاسخ حرفهای:
«کاملاً درک میکنم، قیمت براتون مهمه. فقط بذارید بپرسم: نسبت به چی گرونه؟ نسبت به بودجهتون؟ یا نسبت به برندی که قبلاً میخریدید؟ بذارید نشونتون بدم چرا این قیمت رو داره و چطور در بلندمدت بیشتر به سودتونه.»
نکته: هیچوقت نگو «نه گرون نیست». اول همراهی کن، بعد بحث رو از قیمت به ارزش ببر.
۲. «رقیبتون ارزونتر میده.»
چی تو سرش میگذره؟ در واقع از محصول تو راضیه؛ داره از قیمت به عنوان اهرم استفاده میکنه.
پاسخ حرفهای:
«بله، ممکنه. اما بذارید یه سوال بپرسم: اگه جنسش زود خراب بشه یا مشتریهاتون ناراضی باشن، چقدر ضرر میکنید؟ بذارید یه مقایسه شفاف بکنیم: قیمت، کیفیت، مرجوعی، سرعت تحویل. بعد خودتون قضاوت کنید.»
نکته: رقیب رو تخریب نکن؛ مقایسه شفاف بکن.
۳. «بودجه ندارم.»
چی تو سرش میگذره؟ خیلی وقتها مشکل پول نیست؛ مشکل ریسکه. میترسه جنس بخوابه.
پاسخ حرفهای:
«متوجهم. بذارید یه پیشنهاد بدم: با یه سفارش کوچکتر شروع کنیم. اینطوری ریسکتون کمه و کیفیت رو تست میکنید. اگه راضی بودید، دفعه بعد حجم رو بیشتر میکنیم. موافقید؟»
۴. «بودجهمون رو جای دیگه بستهایم.»
چی تو سرش میگذره؟ یعنی پولش برنامهریزی شده؛ ولی اگه توجیه قوی ببینه، جابهجا میکنه.
پاسخ حرفهای:
«کاملاً قابل درکه. ولی بذارید یه تجربه بگم: یکی از مشتریهای ما دقیقاً همین شرایط رو داشت. وقتی دید این محصول چقدر فروشش رو بالا میبره، بودجه رو از یه بخش کمبازده جابهجا کرد. اگه نشونتون بدم چطور این سرمایهگذاری برای خودش پول میسازه، حاضرید ۵ دقیقه وقت بذارید؟»
۵. «به صرفه نیست / سودی توش نمیبینم.»
چی تو سرش میگذره؟ هنوز عدد و رقم ندیده؛ داره با حسوحال قضاوت میکنه.
پاسخ حرفهای:
«حق با شماست، تا عدد نبینه هیچکس باور نمیکنه. اجازه بدید با هم یه حساب ساده بکنیم: اگه این محصول ماهی X تومن به فروش شما اضافه کنه، چند ماهه هزینهش درمیاد؟ این هفته ۱۰ دقیقه وقت دارید براتون با عدد نشون بدم؟»
نکته: به جای تعریف، با عدد حرف بزن.
🟡 دسته دوم: اعتراضات زمانی و بهانههای فرار
۶. «وقت ندارم.»
چی تو سرش میگذره؟ یا واقعاً شلوغه، یا میخواد از شر گفتگو خلاص بشه.
پاسخ حرفهای:
«کاملاً درک میکنم و نمیخوام وقتتون رو بگیرم. فقط ۲ دقیقه. اگه بعدش علاقهمند بودید، اطلاعات کامل رو میفرستم؛ اگه نه، دیگه مزاحم نمیشم. منصفانهست؟»
نکته: با احترام به وقت مشتری، یه تعهد کوچیک بگیر.
۷. «آخر ماه بیا» / «سه ماه دیگه زنگ بزن.»
چی تو سرش میگذره؟ داره تو رو به آینده میسپاره تا الان راحت بشه.
پاسخ حرفهای:
«حتماً، سر وقت میام. فقط قبلش یه سوال: فکر میکنید آخر ماه شرایطتون چه فرقی کرده باشه؟ اجازه بدید تو این فاصله، لیست قیمت و طرحهای جدید رو براتون بفرستم که بیخبر نمونید؟»
نکته: نذار «بعداً» بشه «هیچوقت». اجازه پیگیری بگیر.
۸. «الان لازم ندارم» / «علاقهای ندارم.»
چی تو سرش میگذره؟ هنوز نیازش رو حس نکرده. این یه فرصته، نه یه نه قطعی.
پاسخ حرفهای:
«فهمیدم. فقط بذارید یه سوال بپرسم: الان بزرگترین چالش فروشتون چیه؟ اگه راهحلی داشتم که دقیقاً همون رو حل کنه، حاضرید بشنوید؟ اگه نه، با کمال احترام خداحافظی میکنم.»
نکته: با سوال باز، در رو باز نگه دار. اگه اجازه دادی، مقاله نیازسنجی مشتری رو بخون.
۹. «از وضعیت فعلیمون راضیایم.»
چی تو سرش میگذره؟ رضایت یعنی «حوصله تغییر ندارم»، نه اینکه واقعاً همهچیز عالیه.
پاسخ حرفهای:
«چه خوب! از شنیدنش خوشحال شدم. فقط کنجکاوم بدونم، الان مشکل X رو چطور حل میکنید؟ خیلی از مشتریهای ما هم راضی بودن، تا اینکه دیدن با یه تغییر کوچیک چقدر سودشون بیشتر میشه. اجازه بدید فقط یه مقایسه نشونتون بدم؛ تصمیم بعدش با خودتونه.»
۱۰. «بفرستید تو ایمیل / واتساپ، بعداً نگاه میکنم.»
چی تو سرش میگذره؟ میخواد با کمترین هزینه، تو رو راه کنه.
پاسخ حرفهای:
«با کمال میل. فقط برای اینکه وقتتون تلف نشه، بگم دقیقاً کدوم بخش براتون مهمتره: قیمت؟ کیفیت؟ شرایط مرجوعی؟ همون رو براتون پررنگ میکنم. و اجازه بدید هفته بعد یه تماس کوتاه بگیرم نظرتون رو بپرسم.»
نکته: ایمیل رو بپذیر، ولی یه قرار پیگیری هم بگیر.
🟢 دسته سوم: اعتراضات اعتماد و رقیب
۱۱. «ما با رقیب شما کار میکنیم.»
چی تو سرش میگذره؟ یعنی رابطهش رو نمیخواد به هم بزنه؛ ولی اگه پیشنهادت جذاب باشه، جا باز میکنه.
پاسخ حرفهای:
«عالیه! یعنی این گروه کالا براتون میچرخه. منم نمیخوام جای اون رو بگیرم؛ فقط میخوام گزینه دوم باشم. اگه یه محصول خاص داریم که اون نداره، یا شرایطمون بهتره، شما سود میبرید. اجازه بدید یه کاتالوگ بذارم؟»
نکته: هدفگذاری روی «گزینه دوم بودن»، گارد مشتری رو میشکنه.
۱۲. «اسم شرکتتون رو تا حالا نشنیدم.»
چی تو سرش میگذره؟ از ناشناخته میترسه. دنبال اعتبار میگرده.
پاسخ حرفهای:
«کاملاً طبیعیه. ما X ساله تو حوزه Y فعالیت میکنیم و الان با Z فروشگاه تو همین منطقه کار میکنیم. اگه بخواید، میتونم چند تاشون رو معرفی کنم که خودتون بپرسید. بذارید اول درباره نیاز شما صحبت کنیم، بعد معرفی کامل میکنم.»
نکته: اعتبار اجتماعی (مشتریهای مشابه) قویترین سلاح توئه.
۱۳. «قبلاً از شما تجربه بد داشتم» / «بد شنیدم دربارهتون.»
چی تو سرش میگذره؟ هنوز دلخوره؛ ولی اینکه به زبون آورده، یعنی حاضره بشنوه.
پاسخ حرفهای:
«متأسفم که این تجربه رو داشتید. واقعاً میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده. [گوش بده و یادداشت کن] ممنون که گفتید. ما از اون موقع X رو تغییر دادیم. یه مطالعه موردی دارم از مشتریای که دقیقاً همین مشکل رو داشت و الان حل شده. اجازه بدید براتون بفرستم؟»
نکته: دفاع نکن. اول بشنو، بعد تغییرات رو نشون بده.
۱۴. «اطلاعات من رو از کجا آوردید؟»
چی تو سرش میگذره? گارد گرفته؛ میخواد بدونه چرا باید بهت توجه کنه.
پاسخ حرفهای:
«من تو مسیر ویزیتم به فروشگاه شما برخوردم / یه همکار صنفی، شما رو معرفی کرد. چون معتقدم این محصول دقیقاً به درد مشتریهای شما میخوره، تماس گرفتم. اجازه بدید ۲ دقیقه توضیح بدم؛ اگه نپسندیدید، دیگه وقتتون رو نمیگیرم.»
نکته: صادق، آرام و با اعتمادبهنفس باش. دستپاچگی یعنی باخت.
🔵 دسته چهارم: اعتراضات اختیار و منابع
۱۵. «باید از مدیرم / شرکیکم بپرسم.»
چی تو سرش میگذره؟ یا واقعاً اختیار نداره، یا پشت «مدیر» قایم شده.
پاسخ حرفهای:
«حتماً، تصمیمگیری جمعی عاقلانهتره. بذارید یه برگه خلاصه یکصفحهای بذارم که راحت بتونید نشون بدید: مزایا، قیمت، شرایط. اگه سوالی پیش اومد، من در دسترسم. کی میتونم برای نتیجه تماس بگیرم؟»
نکته: مشتری رو تبدیل کن به وکیلِ تو داخل جلسه تصمیمگیری.
۱۶. «من تصمیمگیرنده نیستم.»
چی تو سرش میگذره؟ داره مسئولیت رو از دوشش برمیداره.
پاسخ حرفهای:
«درک میکنم. پس بذارید دو کار بکنیم: اول، شما نظر خودتون رو بگید؛ اگه خودتون قانع نبودید، وقت مدیر رو هم نمیگیریم. دوم، اگه موافق بودید، یه جلسه کوتاه سهنفره با تصمیمگیرنده بذاریم. چه روزی براتون مناسبه؟»
۱۷. «برای تیم من پیچیدهست.»
چی تو سرش میگذره؟ از تغییر و دردسر یادگیری میترسه.
پاسخ حرفهای:
«میفهمم، تغییر همیشه اولش سنگین به نظر میاد. بگید دقیقاً کدوم بخش پیچیده به نظر میاد؟ [توضیح بده] ضمن اینکه ما آموزش و پشتیبانی کامل داریم. یکی از مشتریهامون اول همین نگرانی رو داشت؛ الان خودش داره به بقیه پیشنهاد میکنه.»
۱۸. «تیم / نیروی کافی برای این کار نداریم.»
چی تو سرش میگذره؟ نگران بار کاری جدیده.
پاسخ حرفهای:
«اتفاقاً نکته همینجاست: این محصول طوری طراحی شده که بار تیم شما رو کم کنه، نه زیاد. الان روزانه چقدر وقت صرف X میکنید؟ با این راهکار، بخش زیادی از اون وقت آزاد میشه. بذارید با عدد نشونتون بدم.»
🟣 دسته پنجم: اعتراضات محصول و مقایسه
۱۹. «این ویژگی رو ندارید» / «رقیب این امکان رو داره.»
چی تو سرش میگذره؟ داره مقایسه فنی میکنه؛ یعنی جدی شده.
پاسخ حرفهای:
«نکته خوبی گفتید. بله، ما اون ویژگی رو به اون شکل نداریم؛ ولی بذارید بگم چرا: ما تمرکزمون رو گذاشتیم روی X که برای شما مهمتره. خیلی از مشتریهای فعلی ما دقیقاً به همین دلیل از رقیب اومدن سمت ما. اجازه بدید نشونتون بدم در عمل چه فرقی براتون میسازه.»
نکته: کمبود رو پنهان نکن؛ با تمرکز استراتژیک توجیهش کن.
۲۰. «میخوام چند تا استعلام بگیرم و مقایسه کنم.»
چی تو سرش میگذره؟ منطقیترین اعتراض دنیاست؛ مشتری داره درست کار میکنه.
پاسخ حرفهای:
«کاملاً درک میکنم و اتفاقاً تحسین میکنم. فقط دو سوال: از کی استعلام میگیرید؟ و معیار مقایسهتون چیه؟ اگه بدونم، میتونم همینجا همون مقایسه رو براتون انجام بدم و در وقتتون صرفهجویی کنم. ضمن اینکه مطمئنم مثل بقیه مشتریهام، در نهایت هم صرفهجویی میکنید هم کیفیت.»
📊 جدول خلاصه: اعتراض ← کلید پاسخ
| اعتراض | کلید پاسخ |
|---|---|
| گرونه | همدلی + سوال + بردن بحث از قیمت به ارزش |
| رقیب ارزونتره | مقایسه شفاف + هزینه پنهان بیکیفیتی |
| بودجه ندارم | شروع کوچک + کاهش ریسک |
| بودجه جای دیگه بسته | نشون دادن بازگشت سرمایه |
| به صرفه نیست | حساب با عدد، نه با حس |
| وقت ندارم | ۲ دقیقه + تعهد به عدم مزاحمت |
| آخر ماه بیا | اجازه پیگیری + ارسال اطلاعات در فاصله |
| لازم ندارم | سوال باز برای کشف نیاز |
| از وضعیت فعلی راضیایم | سوال درباره چالش پنهان + مقایسه |
| بفرست ایمیل | پذیرش + گرفتن قرار تماس پیگیری |
| با رقیب کار میکنیم | پیشنهاد گزینه دوم بودن |
| نشنیدم اسمتون رو | اعتبار اجتماعی + معرفی مشتریهای مشابه |
| تجربه بد داشتم | شنیدن بدون دفاع + نشون دادن تغییرات |
| اطلاعاتم از کجا آوردی | صداقت + احترام به وقت |
| باید از مدیرم بپرسم | برگه خلاصه + قرار تماس نتیجه |
| تصمیمگیرنده نیستم | نظر شخصی اول + جلسه سهنفره |
| پیچیدهست | کشف بخش مبهم + تضمین آموزش |
| نیرو نداریم | نشون دادن کاهش بار کاری |
| این ویژگی رو ندارید | توجیه تمرکز استراتژیک |
| میخوام مقایسه کنم | همراهی + انجام مقایسه توسط خودت |
📖 مطالعه موردی: چطور «گرونه» تبدیل شد به سفارش ۶ ماهه
بذار یه داستان واقعی بگم.
«امیر»، ویزیتور یه شرکت پخش آرایشی بهداشتی، رفت سراغ یه فروشگاه زنجیرهای متوسط. بعد از معرفی، مسئول خرید گفت: «قیمتهاتون از تامینکننده فعلیمون ۱۵٪ بالاتره. گرونه.»
امیر به جای اینکه تخفیف بده یا قهر کنه، گفت:
«کاملاً درک میکنم. فقط بذارید یه سوال بپرسم: نرخ مرجوعی جنس فعلیتون چقدره؟»
مسئول خرید مکث کرد و گفت: «راستش حدود ۸٪.»
امیر ادامه داد: «محصول ما نرخ مرجوعی زیر ۲٪ داره، چون بستهبندی و فرمولاسیون پایدارتری داره. یعنی شما روی هر فاکتور ۶٪ کمتر ضرر میکنید. اون ۱۵٪ اختلاف قیمت، با این ۶٪ صرفهجویی و فروش سریعتر، عملاً صفر میشه. بذارید یه جدول مقایسه براتون بکشم.»
نتیجه؟ همون روز یه سفارش آزمایشی ۳ ماهه بستن. و ۶ ماه بعد، اون فروشگاه شد یکی از ۱۰ مشتری برتر امیر.
نکته داستان چیه؟ امیر با «قیمت» نجنگید؛ با «عدد واقعی» بازی رو عوض کرد.
اگه میخوای این مدل سناریوها رو بیشتر ببینی، اصول مذاکره فروش رو بخون.
💡 ۵ قانون طلایی مدیریت اعتراضات
قبل از اینکه هر جوابی بگی، این ۵ قانون رو رعایت کن. وگرنه بهترین جملهها هم کار نمیکنن:
قانون ۱: اول گوش بده، بعد جواب بده. وسط حرف مشتری نپر. بذار کامل خالی بشه.
قانون ۲: همدلی کن. قبل از هر جوابی بگو «کاملاً درک میکنم». این گارد رو پایین میاره.
قانون ۳: سوال بپرس. اعتراض مثل کوه یخه؛ سوال، زیر آبش رو نشونت میده.
قانون ۴: راهحل بده، نه دفاعیه. هر اعتراض باید با یه پیشنهاد تموم بشه، نه با بحث.
قانون ۵: در رو باز بذار. اگه نخرید، محترمانه خداحافظی کن و یه پل برای آینده بذار.
❓ سوالات متداول (FAQ)
اگه مشتری جزئیات میپرسه و وارد بحث میشه، اعتراضش واقعیه. اگه جوابهای کوتاه و فراری میده، بهانهست. در هر دو حالت، با سوال باز برو دنبال دلیل واقعی.
سکوت کوتاه، همدلی («کاملاً درک میکنم») و بعد یه سوال شفافکننده. هرگز سریع دفاع نکن.
تقریباً هیچوقت. «گرونه» یعنی «هنوز ارزش رو نفهمیدم». پس بحث رو از قیمت به ارزش و سود ببر.
قانون کلی: ۳ تا ۵ تماس در بازههای منطقی. اگه بعدش جواب منفی قطعی بود، محترمانه کنار بکش و هر چند ماه یه بار با یه خبر جدید سر بزن.
بله. تو تلفنی، چون زبان بدن نداری، باید بیشتر گوش بدی، بیشتر سوال بپرسی و سریعتر به یه قرار کوچک (ارسال فایل، تماس بعدی) برسی.
نه. ساختار و هدف هر جواب رو بفهم و با کلمات خودت بگو. جمله حفظشده، مصنوعی به نظر میاد.
🎯 جمعبندی؛ اعتراض، سوختِ فروش توئه
بذار کل مقاله رو برات جمع کنم.
اعتراض فروش، دشمن تو نیست؛ سوخت توئه. هر اعتراض بهت نشون میده کجای کار باید روشنتر بشه: ارزش، اعتماد، نیاز یا زمان.
فروشنده معمولی از اعتراض فرار میکنه. فروشنده حرفهای منتظرش میمونه، چون میدونه پشت هر «نه»، یه «بله» قایم شده که فقط منتظره درست صداش بزنی.
پس از امروز:
- اعتراضات مشتریهات رو یادداشت کن
- دستهبندیشون کن (بودجه، اختیار، نیاز، زمان)
- برای هر کدوم یه پاسخ حرفهای آماده کن
- و هر هفته جوابهات رو بهتر کن
یه سال بعد، خودت میشی همون کسی که بقیه ازش میپرسن: «چطور اینقدر راحت فروش میبندی؟»
اگه میخوای این مسیر رو کاملتر طی کنی، جعبه ابزار ویزیتور حرفهای رو رایگان دانلود کن؛ داخلش «بانک پاسخ به اعتراضات رایج» رو کامل داری. و اگه میخوای عمیقتر بشی، کتاب پایان فروش رو از دست نده.
اگه تجربهای از یه اعتراض سخت داری که حلش کردی، تو بخش نظرات برام بنویس. من شخصاً همه رو میخونم.
موفق و پرفروش باشی.
محسن حسنی | کاروژیک

این نوشته 2 دیدگاه دارد
درود امیر حسین عزیز
اینکه دقیق بگم چکار کنی ، نیاز داره دقیق بدونم تا حالا چکار کردی و چرا ورشکست شدی.
به قبلتر خودت نگاه کن ، چه کارهایی رو بلدی که انجام بدی. حتی ممکنه یه کار رو خودت کمی بلد باشی و تا حالا ازش پول درنیاورده باشی. همونم برای شروع دوباره خوبه.
همه ما آدم ها وقتی به این سن میرسیم ، حتما یه چیزایی از زندگی و کار کردن یاد گرفتیم.
مثلا ممکنه بتونی یه نگهبان خوب توی یه کارخونه باشی. (حداقل)
یا اگر شغلی داشتی ، حتما یه ته مونده اعتباری هم هست.
از کوچکترین روزنه ها و ظرفیت ها باید کمک بگیری که دوباره شروع کنی.
توی شروع مهم نیست چقدر و چطوری مهم شروع کردن دوبارست…
سلام خیلی ممنون از مقاله عالی تون من بیچاره که فقط دیپلم هستم چهار بچه دارم چهل پنج سالمه پنج سال ورشکسته شدم با بدهی قرض اموراتم میگزره چکار کنم