بیکارم افسرده ام و سرمایه هم ندارم چکار کنم؟

اول دلیل بیکاری خودت رو پیدا کن. مطمئنم یه بخشی از این دلیل بی کفایتی دولت هست که نتونسته برای تو دوست خوبم کار بسازه.

اما مگه شکم گرسنه و ذهن رویاپرداز این دلیل رو میتونه بپذیره و منتظر بمونه که یکی بیاد و براش کار درست کنه؟

حتما نمیشه و تو باید قبل از اینکه از گرسنگی بمیری یا از خجالت پیش دوست و آشنا و فامیل و خانواده آب بشی ، یه کاری برای خودت بکنی.

این مقاله رو تا آخر بخون و اگه انگیزه گرفتی طبق راهنمایی من کاری برای خودت انجام بدی ، نظر خوبت رو برام در آخر مقاله بنویس تا بقیه هم راهنمایی بشن که باید چکار کنن تا از بیکاری ، بی پولی و افسردگی دربیان. زن و مرد هم نداره همه باید بتونن برای خودشون کاری کنن.

توی این مقاله امید الکی بهت نمیدم عوضش راه هایی بهت نشون میدم که بتونی یه تکونی به وضعیت خودت بدی.

اول تجربه خودم رو بهت بگم بعد راه حلی هم برای تو پیدا میکنم و میگم برات که تو هم از بیکارم افسرده ام بی پولم خلاص بشی.

تجربه بیکاری خودم

سال ۸۳ بود که از سربازی برگشتم. سه ماه دنبال کار میگشتم ولی خب توی بازار تخصصی که کدنویسی کامپیوتر بود کار چندانی نمیشد پیدا کرد. هنوز اونقدر جامعه با کامپیوتر آشنا نبود.

گوشی های موبایل هم در حد ۱۱۰۰ خیلی محدود اومده توی بازار و فقط پولدارها داشتن. پس بازار کدنویسی مثل الان بزرگ و پر از شغل نبود.

برای همین رفتم پیش معلم دوران دبیرستانم که یه شکت زیرساخت داشت که ادارات دولتی رو که تازه داشتن به کامپیوتر مجهز میشدن، شبکه کامپیوتری میکشید.

فوق دیپلم داشتم و هیچ وقت حتی برای نانوای بابام هم کارگری نکرده بودم. اما برای شروع کار و پول درآوردن توی اون شرکت کارگری کردم. نه کار تخصصی. داکت میزدم ، از نردبون بالا میرفتم، دیوار سوراخ میکردم. داکت نصب میکردم. کابل میکشیدم و …

یه روز مته هیلتی (دریل بزرگ برای سوراخ کردن بتن) توی سقف گیر کرد و دو نفری با همکارم سه ساعت طول کشید تا مته رو آزاد کردیم و اونروز روز بدی بود برام. تمام دستهام درد گرفته بود.

دست هایی که تا دیروزش فقط با کیبورد کامپیوتر آشنا بودن.

همون شب قبل از خواب با خودم تصمیم گرفتم از این وضعیت دربیام و یه شغل بهتر داشته باشم. رفتم سراغ دو تا از دوستانم و باهم یه شرکت کمک رایانه (کمک تلفنی و حضوری در محل مشتری برای درست کردن کامپیوتر) راه انداختیم.

پدرم یک میلیون تومن کمک کرد و دفتر اجاره کردیم. (ذوق نکن تمام یک میلیون رو به باد دادم. یک میلیونی که میشد یه زمین صد متری توی شهرمون باهاش خرید)

دو سال دفتر رو داشتم. البته دوستام ازم جدا شدن چون دیدن نمیشه کار رو جلو برد. هیچ کدوممون تجربه کاسبی و مشتری مداری و مشتری یابی نداشتیم.

دفتری که بعداز ۶ ماه از راه اندازیش فقط یه مغازه کوچیک ازش موند و ۷ میلیون بدهی.

الان که پشت سرم رو نگاه میکنم میبینم که من به خاطر نابلدی کار فروش ضرر کردم. کاری که بعدها تلاش کردم خوب یاد بگیرم و گرفتم.

ادامه داستان خودم در زمانی که میگفتم بیکارم افسرده و بی پول

خلاصه بعداز ورشکستگی در سن ۲۳ سالگی و در حالی که دو سال بود ازدواج کرده بودم توی سال ۸۶ مغازه رو هم با شکست جمع کردم و دوباره دنبال کار گشتم.

سن کم ، ازدواج زود ، خرج خونه ، کرایه خونه ، همسری که با هزار امید اومده توی خونه کسی که شرکت داشت، پولی که از دست پدرم رفته بود ، بدهی زیادی که داشتم همه اینها خیلی روم فشار آورد. ولی نمردم.

توی اون روز با خودم فکر کردم بیکارم افسرده شدم و بی پولم خدایا چکار کنم؟

همون فکری که تو الان میکنی ( بیکارم افسرده ام بی پولم )

شروع کردم دنبال کار گشتن ، همزمان باهاش با کامپیوتری که برام مونده بود دوباره نشستم کدنویسی کردم و خودم رو به چند جا معرفی کردم. رفتم سراغ چندتا آموزشگاه کامپیوتر برای درس دادن ICDL .

بالاخره توی یه آموزشگاه شروع کردم هفته ای دو ساعت درس میدادم. پول خیلی کمی بود ولی روزنه امید بود.

بعداز دو ماه توی یه کارخونه که کار با اکسل میخواستن به عنوان یه کدنویس مشغول کار شدم. وقتی برای مصاحبه رفتم خوب گوش دادم که ببینم برای چی اکسل کار میخوان. (مهارت خوب گوش دادن)

متوجه شدم که یه فایل اکسل رو به عنوان برنامه تولید کارخونه ۵۰ نفره دارن استفاده میکنن. همونجا بهشون گفتم میتونم کمک خیلی زیادی برای سروسامان دادن به اوضاع برنامه تولید بکنم. اما توضیحات خیلی تخصصی هم ندادم

بالاخره با اعتمادبه نفس کامل مصاحبه رو گذروندم و با مهارت خوب گوش دادن و خوب حرف شدن که از تجربه شرکت و مغازه و شکست و آموزشگاه به دست آورده بودم تونستم کار رو بگیرم.

۵ ماه بی وقفه کار کردم تا نگم بیکارم افسرده ام

۵ ماه رو دایم کار کردم. از ۲۴ ساعت ۱۹ ساعت درگیر کار و رفت و آمد به کارخونه بودم و فقط ۵ ساعت توی خونه بودم که اونم ۴ ساعتش رو خواب بودم و فقط یک ساعت با همسرم که تازه زندگی رو با من شروع کرده بود وقت میذاشتم.

خیلی ازش عذر میخوام که چنین زندگی ای رو براش درست کردم. و همیشه ناراحت این اوضاع بودم. ولی خب چون داشت پول درمیومد هر دومون با اشتیاق سختی ها رو تحمل کردیم.

اما فقط دو ماه اول حقوق به موقع دادن. و دیگه از حقوق خبری نبود تا اول زمستون که بشه سه ماه کار بی حقوق . هیچ پولی توی کار نبود. حتی یه ده هزار تومنی هم ندادن که لااقل نفس بکشیم.

کرایه خونه ، قسط وام ازدواج ، پول آب و برق ، نون شب ، لباس ، مهمونی و …. پول هیچکدوم درنمیومد. آموزشگاه هم چند ماه بود که نرفته بودم. وقت نمیشد که برم.

با دعوی از کارخونه اومدم بیرون و باز هم گفتم من بیکارم افسرده ام

بعداز اینکه ۳ ماه حقوق ندادن دعوام شد با مدیر کارخونه و زدم بیرون . مثل آدمی که وسط بیایون گیر کرده باشه حیرون و سرگردون.

رفتم آموزشگاه و هفته ای ۸ ساعت تدریس برداشتم. به اندازه کرایه خونه درمیومد. اما کار خوب و کاملی نبود. بیمه نداشت . یه ماه بود یه ماه نبود. اون موقع خیلی زیاد نمیومدن کلاس کامپیوتر. تازه داشت این چیزها باب میشد.

تا اردیبهشت سال ۸۷ بیکار بودن و فقط توی آموزشگاه درس میدادم.

آخ که چه شب عید بدی بود ….

بالاخره دیده شدم و البته کمی هم جسارت به خرج دادم

بیکارم مال کسیه که جسارت به خرج نمیده. اگه اون روز جسارت به خرج نمیدادم هیچ وقت توی زندگی اینقدر رشد نمیکردم.

منو خواستن برای مصاحبه برای شغل پشتیبان شبکه کامپیوتری. آخه توی آموزشگاه ادعا کرده بودم که شبکه کار کردم.

بله شبکه کار کرده بودم ولی فقط کارگری. سیم کشی و داکت زنی. تخصصی روی بقیه محتوای شبکه نداشتم. آخه شبکه کامپیوتری مثل شبکه برق نیست که فقط سیم ها رو بهم وصل کنی و همه چیز کار کنه.

خیلی تخصص میخواد که بتونی بگی شبکه کار میکنی. که خداروشکر تا سال ۹۲ دوره های کامل شبکه رو گذروندم و خیلی تخصصی کار کردم.

منو خواستن. رفتم و ادعا کردم که بله شبکه کار کردم. حقوقم شد ماهی ۲۰۰ هزار تومن . تقریبا ماهی ۲ و نیم برابر چیزی که از آموزشگاه درمیاوردم.

خیلی ذوق کردم و خداروشکر کردم که نتیجه تلاشهام رو داره بهم میده. بعداز ۳ سال گرفتاری ، بی پولی بیکاری و افسردگی و ورشکستگی یه کار پیدا کرده بودم که بیمه داشت و ماهی ۲۰۰ هزار تومن درآمد . (۲۰۰ هزار تومن حداقل درآمد کارگری اون موقع بود.)

روزهای اول کار جدید

همون روزهای اول کار جدیدم بود که رئیس بخشی که براش کار میکردم بهم گفت برو طبقه زیرزمین اداره و ببین مشکل شبکه چیه. همکارا (۸۰ نفر بودن) میگن شبکه شون از کار افتاده و کارهاشون مونده.

رفتم سر سوئیچ (دستگاه مرکزی شبکه که همه کامپیوترها رو بهم وصل میکنه) دیدم کابل ها سرشماره خودشون وصل نشدن. همه رو کندم و دوباره با شماره مرتبشون کردم. (خیلی کار احمقانه ای کردم)

وقتی برگشتم اتاقم رئیس عصبانی داد زد حسنی بیا ببینم چکار کردی؟ توضیح دادم که چکار کردم. رئیسم که اتفاقا آدم سختگیری بود گفت چیزی به تو نمیگم عوضش به خودم میگم که از اول همه چیز رو طبق استاندارد نچیدیم سرجاش. تو کارت استاندارد بوده ولی خوب بود یه سوال از من میکردی که بگم قبلا چکار غیراستانداردی کردیم و الان این تداخل پیش نمیومد. (شبکه کارها میدونن چی میگم).

خلاصه خرابکاری اون روز به خیر گذشت. چون اعتماد به نفس داشتم و خیلی با دقت و خوب دیده بودم که متخصص های شبکه چکار میکنن. تا اون موقع هیچ کلاس آموزشی سبکه نرفته بودم و فقط کمی تججربه داشتم.

بیکارم افسرده ام بی پولم برای من تموم شد

آبان ۸۷ توی دادگستری استخدام شدم

اصلا دلم نمیخواست هیچ وقت پام رو توی کار دولتی بذارم. چون جون آدمو میگیره و تبدیل میکنه به یه مرده متحرک که هر روز باید سر ساعت بری و برگردی و هر چی گفتن بگی چشم.

اما چه کنم که موقعیت شغلی بهتر از استخدام دادگستری تا اون رو نداشتم و همه بهم فشار آوردن که باید بری توی این کار.

رفتم توی دادگستری و چون آدم فعال ، با اعتماد به نفس (نمیدونم از کجا آوردمش ولی بعدا فهمیدم که میشه یادش گرفت) ، با مطالعه زیاد و اهل یادگیری بودم در عرض ۴ سال و نیم تبدیل شدم به مدیر IT دادگستری استان…

از همون موقع که از کارخونه زده بودم بیرون شروع کرده بودم به دوباره دس خوندن و یاد گرفتن هم توی دانشگاه و هم بیرون دانشگاه برای همین از قبل از شروع کار توی دادگستری کم کم وقت گذاشتم و خیلی چیزهای دیگه یاد گرفتم. هم توی تخصص کدنویسی ، هم شبکه و هم تخصص های عمومی مثل فروش ، مذاکره ، مدیریت دولتی ، مدیریت کسب و کار ، تدریس ، سخنرانی ، نوشتن مقالات و خیلی چیزهای دیگه عالی شدم.

الان نه بیکارم نه افسرده و نه بی پول

خداروشکر میکنم که با همه سختی هایی که داشتم تونستم خودم رو به همه ثابت کنم. الان همه دکتر صدام میزنن. در حالی که یه روز فقط یه فوق دیپلم ساده داشتم و خیلی ها آدم حسابم نمیکردن.

الان همه آقای مدیر صدام میزنن . در حالی که قبلا فقط یه کارگر ساده درجه سه بودم.

الان همه باهام معاشرت میکنن. مشورت میگیرن ، توی مهمونی هاشون جای خوب رو بهم میدن و ازم تشکر میکنن که براشون وقت میذارم در حالی که قبلا اصلا باهام حرف نمیزدن و آدم حسابم نمیکردن.

تو همی میتونی اگه دردت بیکارم افسرده ام و بی پولیه

فقط کافیه که بخوایی و رشد کنی. بخوایی و از وضعیتی که الان داری خلاص بشی. بخوایی و مهارت های عمومی و تخصصی خوبی رو یاد بگیری.

فرض کن سه سال دیگه توی سال ۱۴۰۳ تو با همین مهارت هایی که داری و با همین فرمونی که داری جلو میری. همینطور به غر زدن و نمیشه گفتن ادامه بدی ….

به نظرت چی میشه؟ چی گیرت میاد؟ کی حرفتو میشنوه ؟ اصلا چرا باید کارفرمها و حتی دولت به حرف کسی که اصلا تلاش نکرده مهارت درستی به دست بیاره گوش کنه؟

بیکارم افسرده بی پول

پیشنهاد آخر برای رهایی از بیکارم افسرده ام بی پولم

اگه مهارت عمومی داری حتما مهارت تخصصی رو هم به دست بیار و همزمان توی آب بپر، خودت رو نشون بده. حرف بزن و بذار همه بفهمن که توی سر تو چقدر توانایی هست.

و اگه مهارت تخصصی خوبی داری ، مهارت های عمومی رو یاد بگیر و به خودت کمک کن که شکوفا بشی.

نترسید اگه کنار یه تخصص مثل کدنویسی یا مکانیکی یا هر چیز دیگه ، فروشندگی رو هم یاد بگیری. تو باید بتونی مهارت خودت رو به دیگران نشون بدی.

اگه میخوایی بدونی که چه مهارتهایی باید یاد بگیری تا از بیکاری خلاص بشی ، این مقاله رو بخون :

من بیکارم !

 

در آخر ازت میخوام تو هم تجربه هایی که تا به الان داشتی رو بنویسی که همه مون ازش یاد بگیریم و اگه من هم بتونم کمکت کن تا بدونی چکار باید بکنی تا از گفتن بیکار افسرده ام و بی پولم خلاص بشی.

 


 

برای اتباط مستقیم با من هم میتونی در لیندکین (شبکه اجتماعی تخصص کسب و کار) بهم پیغام بدی

dr.MohsenHasani@

2 پاسخ
  1. eli
    eli گفته:

    من هم از وقتی مدرک کارشناسی ارشدم رو گرفتم هم بیکار بودم هم بی پول و هم افسرده همه می گفتند رشته تو کار نداره چرا رفتی این رشته ( رشته من فلسفه منطق هست) هر جا می رفتم دنبال کار یا پارتی می خواست یا سابقه میخواست که من هیچکدوم رو نداشتم حس میکردم با همه توانایی هایی که دارم واقعا دیده نمیشم رشتم چیز دیگه ای بود اما از زیر و بم کامپیوتر سر درمیاوردم و حتی برای کلاس های برنامه نویسی هم شرکت کرده بودم رفتم اداره کار ثبت نام کردم بهم گفتن برنامه نویسی به دردت نمیخوره برو حسابداری و بعد میتونی بری سر کار اما من واقعا حسابداری دوس نداشتم کلا از رشته حسابداری خوشم نمیومد با خودم گفتم این همه تلاش کردم و آخرش هیچی نصیبم نشد اون موقع بود که با همه وجودم احساس افسردگی کردم بعد از اون همه تلاش آخرش باید باز از پدر و مادرم پول میگرفتم یه روز یه نفر که خودش دنبال حسابداری رفته بود گفت برو دنبال چیزی که بهش علاقه داری و واقعا عاشقشی من اون روز حس کردم دارم از خودم دور میشم فقط به خاطر اینکه یه کار داشته باشم بهم یه کار بدن مامانم و خواهرم به هر کسی میرسیدند که میتونست کاری کنه التماسش میکردند و معمولا با ناامیدی می گفتند نشد… دیگه امیدمو به همه چی از دست داده بودم، اداره کار نرفتم دنبال کار هم نگشتم فقط آخرای تابستون که میشد میرفتم دنبالش بلکه مدرسه ای بگیره یا جایی اطلاعیه ای میدیدم که استخدام میکنند می رفتم دنبالش اما بعد از حرفی که اون شخص به من زد رفتم تو فکر اون موقع آخرای ۲۸ سالگی بودم من دنبال حسابداری نرفتم، دنبال برنامه نویسی هم نرفتم به جاش رفتم دنبال چیزی که سال ها بود بهش علاقه داشتم من از هجده نوزده سالگی حتی قبل تر عاشق زبان کره ای بودم و هیچ موقع وقت نداشتم برم دنبالش آخرای بیست و هشت سالگی رفتم یه بیمه برای کار حقوقم اندازه رفت و آمدم نبود اما پول کلاسای کره ای جور میشد اگه پیاده میرفتم و میومدم منم پول کلاسا رو جور کردم و رفتم همونجا استعداد خودم رو توی زبان پیدا کردم من هم توی دو سه سال مهارت های عمومی رو یاد گرفتم انواع نرم افزارها رو کار کردم و یاد گرفتم فتوشاپ یاد گرفتم و در نهایت به شبکه هم علاقه پیدا کردم الان سی سالمه و از اون روزا فقط یه خاطره مونده الان علاوه بر یادگیری زبان کره ای دنبال یادگیری شبکه هم هستم و به زبان چینی هم علاقه پیدا کردم علاوه بر اون هزاران ایده توی سرم دارم برای زدن یه کسب و کار امسال دیگه نرفتم جایی فرم پر کنم و نذاشتم مامان و خواهرم به کسی التماس کنن الان دیگه تصمیم دارم کار خودم رو راه بندازم البته هنوز هم اعتماد به نفسم کامل نیس اما میدونم تواناییش رو دارم هنوز هم بی پولم اما بی پولی اهمیتی نداره چون الان میدونم هر کجا برم موفق میشم و دیگه برام مهم نیس اگه مدیر فلان مدرسه منو نگیره چون به توانایی های خودم ایمان دارم، این مطلب شما رو که خوندم یاد خودم افتادم و زمانی که فارغ التحصیل شدم واقعا خیلی دردناکه یه جوون بعد از فارغ التحصیلی بیکار و بی پول باشه اما اگه به توانایی های خودمون ایمان داشته باشیم و علاقه هامونو دنبال کنیم دیگه نیازی نیس برای کار کردن منت این و اون رو بکشیم چون به توانایی های خودمون ایمان داریم

    پاسخ
    • محسن حسنی
      محسن حسنی گفته:

      درود الی عزیز
      نوشته شما رو با دقت خوندم و واقعا لذت بردم
      تبریک میگم به چشم باز شما که به خوبی خودت رو دیدی
      خیلی از آدم ها به خاطر یه نون بخور و نمیر خودشون رو کنار میذارن و بدتر از همه میافتن دنبال حرف های به دردنخور دیگران
      آدمها فقط در یک حالت موفق میشن
      همه مون باید بریم دنبال علاقه های شخصی مون

      منتظر خبر موفقیت های هر روزت هستم
      ممنونم که این پیام عالی رو نوشتی

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.